خرید بک لینک
اصلا من الان نباید اینجا باشم! از یه طرف فکر کارمم که معلوم نیس چی می شه/ از طرفی نتایج لنتی..../ یارو 30 صفحه دستنویس رو عکس گرفته دو هفته پیش فرستاده ک من بخونمش! به خودش زحمت اسکنم نداده! امروز ک گفتم هنوز نتونستم بخونمشون! میخواست کلمو بکنه! / خرت و پرتایی ک باید برم تحویل بگیرم/ این وسط نمی دونم چه گیری دادم که ماشینو باید بفروشی!/ پس فردا یه رفیق قدیمی میاد پیشم / مهم تر از همه ی اینا فکر د

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:24

تو این زمونه ای ک آدما برا هم کلاس میذارن و می خوان یه جوری بهتر بودنشونو بهت ثابت کنن! لباسای مارکدار می پوشن و میگن ما شیک پوشیم، عمل زیبایی و گریم می کنن ک ثابت شه زیبان، از این کافه به اون کافه می رن، هر هفته یه جا پلاس می شن و میگن ما مراودات اجتماعیمون بالاس! و...... تو این دوره ای ک تعریف "خوب بودن" داره عوض می شه.. خوشحالم ک ایمان هنوز همون آدمه. از بین 4 نفری ک دوره دبیرستانو همیشه همه جا

برچسب: اوستا,کریم,خودت,مراقب,همیشه,هستی,البته, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:24

الان ک تو مود نوشتنم این خاطره ی ماشینم بنویسم و برم! [جیغ حضار] :))) یه روزِ ظهری ک از مدرسه برگشتم و یواشکی ماشین پدرمو اوردم بیرون و با همون فرم مدرسه من و ایمان و مسیح و عماد زدیم به جاده! خارج از شهرم رفته بودیم ک مثلا گیر نیوفتیم صدای موزیک بلند بود.. متالیکا یا شایدم زدبازی! اون موقه ها بیشتر از اینا گوش میدادیم.. مستر درایور بازی تو جاده هایی ک هیچ تماشاچی ای نداشت. گفتن نداره منظورم از ت

برچسب: دوران,جهولیت, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:24

یه مدت پیش، داشتم تنیس تمرین می کردم و به سگ بر نخوره! حسابی سگدو می زدم :)) ک مثلا یه فرقی با معتادای بیرون داشته باشم!!(در این حد ادعایی ندارم :دی) تو فضای باز و زمین به چه بزرگییی! یه گوشه ای من اومدم این موبایلو تکیه دادم ک فیلم بگیرم از تمرینام که بعدش اشکالامو ببینم و از این حرفا! یکم ک گذشت و تمرین بالا گرفت، توپ رو دیگیش پرت کردم اون همایونی ام اومد اومد و اییییییییییییی بوووووررژژ عدل خور

برچسب: اسطوره, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 5:21

احمق! حالا هی تو حیاط لم بده و شباتو با فکرای مزخرفت به صب برسون! خیلی دلم می خواد بدونم چند سال دیگه ک برمیگردی به این شبات فک می کنی، چیزی از جزئیاتش یادت میاد یا فقد آهنگای یزدانی و رستاک و پالته که تو کلّه ت پلی می شه! "اینک مهر تو، نبرد افزاریست تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم..." کلماتِ این آهنگه چه قشنگ می رقصن! با ریتمش تو هوا ضرب می زنم.. دلم می خواد دست کلمه هارو بگیرم و باهاشون برقصم!

برچسب: نویسنده,وبلاگ, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 5:21

مثل همیشه ک نوشتن آرومم می کنه می خوام بنویسم.. اونقد ک خالی شم و حس بهتری پیدا کنم.. خب ... 1 .. 2 .. 3 !! دقیقا 9 سال پیش بود، همین روزا که در جواب سوالش گفتم: چون منم می خوام مثل شما رو پای خودم وایسم. یک عدد موی سیبیل کرکی تازه سبز شده مونم کندیم و علی الحساب روی میز گذاشتیم!! تریپ فردین بازی و مرد حرفش یکی است و...............شت بابا! من به جد و آباد خودم و فردین خندیدم ک بخوام رو پای خودم و

برچسب: آفتاب,آفتاب,دلیلت, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 5:21

سرمو بلند کردم یه کش و قوسی به خودم بدم ک دیدم عههه بیرون تاریک شده!! تازه فهمیدم چند ساعتیه ک میخکوبم رو صفحه لپ تاپ!!شام رو ساعت 4 ردیف کردم و باز اومدم نشستم پشتش! (البته اگه جسارتاً شما به این ساندویچ سفیده تخم مرغای تلاونگ می گید شام :| !!!) وقتی کارای چند روزمو می خوام ناپلئونی انجام بدم اینجوری می شه!.. بهتر! سرم ک به کار گرم باشه خیلی چیزا فراموش می شه و در نتیجه ساعتا برام بهتر می گذره ... ولی امان از بعدش ک کارا رو انجام می دی و تو حتی یه اپسیلونم خوابت نمیاد..... ساعت دقیقا 5ـه این روزا تو خونه تنها که باشم اوضام همینه ... به قول قدیمیا: قربون برم خدا رو یک بوم و دو هوا!! راستش اگه

برچسب: قطعه,قطعه,شدیم,قطعه,تکثیری, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:55

صفحه بندی